گزیده ای از کتاب (علی) نوشته دکتر شریعتی
در طول تاریخ تنهایی انسان به انواع گوناگون و زیان های گوناگون بیان شده که:(رنج انسان تنهایی او است در این عالم.) این تنهایی چراست؟
"اریک فروم" میگوید:
"تنهایی زائیده عشق است و بیگانگی."
کسی که به یک معبود به یک معشوق عشق میورزد با همه چهره های دیگر بیگانه میشود وجز در ارزوی او نیست. خود به خود وقتی او نیست تنها میماند وکسی که با افراد واشیا پیرامونش بیگانه است متجانس نیست و با انها تفاهمی ندارد تنها میماند و احساس تنهایی میکند.
انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک تر میشود احساس تنهایی بیشتری میکند.
یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها میگذارد بیگانه بودن او است با انچه که مردم همه میشناسند. تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از ان میاشامند و از ان لذت میبرند.گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب میخورند وسیر میشوند.
روح به میزانی که تکامل میابد و به ان انسان متعالی که قران از ان بنام قصه ادم یاد میکند میرسد تنهاتر میشود.
چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه یعنی در سطح همه است کسی که رنگ زمان به خود میگیرد رنگ همه را به خود میگیرد وبا همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات وبا وضع موجود به هر شکلش وهر بعدش منطبق است.
این ادم احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند چرا که از جنس همگان است.
او در جمع است با جمع میخورد و میپوشد ومیسازد ولذت میبرد.
احساس خلا مربوط به روحی است که انچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.
احساس گریز احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق که عکس العمل این گریز است او را به طرف ان کسی که میپرستدش وبا او تفاهم دارد میکشاند به انجایی که جای شایسته اوست ومتناسب با شخصیت او.
احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند قوی تر وشدیدتر ورنج اورتر میشود.
درد انسان درد انسان متعالی تنهایی وعشق است.
باید این درد را شناخت.
_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_